dark light(:

:)

اون چیزی که فکر میکردی نبود

وقتایی احساس میکنی امین یک نفری و فکر میکنی اون تو رو واقعا مثل خواهرش میدونه ولی بعد از چند وقت متوجه میشی یه مشکلی براش پیش اومده هرچی بهش میگی چی شده جواب نمیده بعد از یه مدت میفهمی همه میدونن چشه و فقط تویی که نمیدونی اون موقع است که از خودم متنفر میشم

هرسال روز تولدم اولین کسی که بهم تبریک میگفت دختر عموم بود ولی پارسال اصلا تبریک نگفت من راستش ناراحت شدم وربطش دادم به اینکه اونم عاشق مهدی شده و اون موقع زمانی بود که من به شدت تنفر نسبت به مهدی رسیده بودم

تو دلم گفتم شاید چون من عاشق مهدی بودم میخواد منو حذف کنه چون زهرا با من رو راست بود همه چی رو میگفت چه من ناراحت شم چه خوشحال

ولی هیچی نگفت تا اینگه 5 ماه گذشت شب خونشون بودم دلو زدم به دریا بهش گفتم 4 تیر میدونی چ روزیه؟

گفت :خوب تولد تو دیگه

من:ولی امسال یادت نبود

زهرا: یادم بوم

من: سکوت

تازه برام تعریف کرد ه چی شده

برا تولد کله 21 مرداده کادو میگیره ولی توی تیر بهش میده( به دلایلی مثل خود شیرینی  )وبعد تو فامیل براش حرف در میارن اونم توی اون دوران فقط گریه میکرد

راستش منم عاشق مهدی بودم ولی اصلا دلم نمیخواست اون بفهمه چون میدونستم بد رفتار میکنه و ری اکشنش بده

ولی زهرا خواسته یا نا خواسته به مهدی گفت که سارا عاشقته و از اون روز به بعد .................

نمیدونم هیچ وقت نتونستم از اون روز به بعد با زهرا رو راست باشم دیگه نتونستم دوسش داشته باشم

هرکاری میکنید بکنید ولی نامردی باکسی که عهد و پیمان خواهر برادری میبندید............

 

خب اعتماد سخته

عشق معنا داره مگه
خیلی سخته

نمیدونم
مگه نگفتی ازش بدت میاد
این چرا گفته عاشقشی؟
خوب مشکل همین بود دیگه
من دیگه دوسش نداشتم ولی اون رفته بود گفته بود که سارا عاشقته و این خیلی بد بود
غرور نداشتمو له کرد:(
هیچوقت به هیچکس اعتماد نکن
فکر نکنم بتونم
من خیلی راحت اعتماد میکنم:(
غرور نداشته
اره دیگه
اطرافیان میگن من اصلا مغرور نیستم
به نظر شما هستم؟؟؟!؟؟!؟
فکر نکنم:)
خانوم مهربون و ارومی به نظر میایید!:)
ایکون خجالت کشیدن
مرسی اقای سربه هوا البته ما به شما نمیرسیم:دی
خودت رو ناراحت نکن :(
چشم حوا گلی:)
بله، آدم کسی رو که مثل خواهر و برادرش بدونه و باهاش کلی حرف بزنه و راز بگه و ... رو داشته باشه خوبه:)
ولی ادم نباید از ادم ها هر توقعی داشته باشن یک روز خود من ممکنه با کسی که مثل خواهر یا برادرم میمونه تندخویی کنم چون حالم خوش نیست و حالش رو داغون کنم و بابت چیزی که خیلی ناراحتم کرده نتونم تولد اون کس بیام، و نتونم هم دلیلشو بهش بگم و حالشو خراب کنم و باز هم ناراحت میشه ولی اون دوست باید بدونه ادم هایی که هم رو دوست دارند و عاشق هم اند ممکنه بابت یه موضوعی اعصابشون خورد باشه و بهم بی احترامی کنن، ناراحت بشن و گذشته رو خاک کنن.
اره میدونم حرفتون رو میفهمم حتما زهرا دلیل بر این کار داشته:)
شنبه ۱۸ فروردين ۹۷ , ۱۳:۵۰ علیرضا امیدیان نسب
تو خیلی مهربونی که راحت اعتماد میکنی
منم خیلی زود اعتماد میکنم اما به خودت اعتماد کن و همیشه راه های درست رو برو
همیشه هر راهیو بسنج
ببخشید به شما بی احترامی نمیکنم ولی من بیشتر احمقم تا مهربون
اعتماد به خودم!
سعیمو میکنم:دی
شنبه ۱۸ فروردين ۹۷ , ۲۰:۳۹ علیرضا امیدیان نسب
احمق نیستی زیادی مهربونی
جملات منفی به خودت نبند اصلا:)
چشم:)
مهربونی ازخودتونه:)
این نامردیه
ان شاءالله که بخیر بگذره
چه میشه کرد کل دنیا نامردیه:(
بخیر کذشت ینی فکر کنم
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
# قضاوت ممنوع لودفا
--------------------------------
نجوای درونم خبر از بی ثباتی میدهد .
بی ثباتی ذهنی شلوغ که دختری دراین شلوغی گم شده
گم شدم در شلوغی ذهنی که حتی گاهی یادش میرود منی هم در این دنیا هست منی که از هر تویی مهم تر است .
سلام خوش اومدید:)
در اینجا تمام نوشته های خودم و ذهنم و انهایی که دوست دارم را میذارم و مینویسم:)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan