dark light(:

:)

ایمان دارم

به حرفای اون مرده ایمان دارم

میدونم اون یه چیزایی رو میدید که ما نمیبینیم 

اوم گفت اسممو وخونمون کجاست یه مرد عرب از کجا باید بدونه مامانم نگرانه خونه خریدنه

یه مرد عرب ادرس خونه ما رو از کجا میدونه از کجا میدونست من دودلم تو اتخاب رشته ولی بهم گفت اخر دکتر میشی

من بهش ایمان دارم میدونم با خدا سرو سری داره شاید ینی حتما چشم بصیرت داشت

چرا وقتی ایمان رفت پیشش نبود چرا در مغازش باز بود ولی نبود چرا فرداش مغازش بسته بود طوری که انگار هیچ وقت باز نبوده

من بهش ایمان دارم

دعا کنید یه هفتس به شدت مریضم چشام مثل کاسه خون شده و چرک کرده حالم خیلی داغونه

دعا پیلیز


خواب ها اشفته :(

نمیدونم معنیشون چیه ینی اصلا دلم نمی خواد بدونم

خواب خرگوش سیاه پرنده های وحشتناک خونه متروکه

دارم دیوونه میشم

بهتون گفته بودم خواب های من خیلی واقعی و طبیعیه و این وحشتناک ترش میکنه

حالم بد شده 

----------

امروز رفتیم با هارلی بیرون رفتیم توی مغازه شال فروشی یه شال رو پسندیدم و اقاهه اوردش (خیلی هم شال خفنی نبود دو سه بار شسته میشد لا میرفت)بعد پرسیدیم قیمتش چنده؟

گفت :48

اقا هارلی یهو زد زیر خنده حالا یکی بیاد اینو جمع کنه هارلی خنده کنان از مغازه رفت بیرون منم یه لبخند به مرده زدم و معذرت خواستن و دویدن به سمت هارلی یه وقت تشنج نکنه

خلاصه هیچی نخریدیم

چقدر گروون شده

رفتیم کفش بخریم همشون بالا150 تومن بود اگه خوب بود یه چیزی ولی خیلی جنش چیپی داشت 

من از ترکیه 2 سال پیش کفش خریدم مداوم پامه هنوز اخ نگفته

چه وضعیه!


تمنا ی وجودم

تمنای وجودم گشتیو

تمنای صدایم بودی

تمنا کردم نری

تمنا میکنم گوش کنی

تمنای من ....

تمنای من با من باش 

اگر تمنا کنم به تو کردم تمنا 

تمنای هستیم باش

تمنا میکنم که باشی برای من

تمنا کردن زمانی که تمنایی نیست....


دوباره تکرار و دوباره ودوباره

سلام

هفته پیش این موقع برف بود الان از الودگی چشم چشو نمیبینه فردا مدارس به خاطر الودگی تعطیله

چقدر روزا تکراری چقدر خسته کننده همه فامیل داریم تصمیم میگیریم از این تهران کوفتی بریم

راستش اگه نظر منو بخوان از ایران بریم دیگه برام تحملش سخت شده

وقتی خودم یه دختر 16 ساله رو بایه دختر همسن خودم تو امریکا و اروپا مقایسه میکنم

عصبانی میشم

یه دختر با موقعیت من تو امریکا 

درسم خوبه عاشق ورزشم مشکل مالی نیست و... تقریبا همه چی اوکیه

ولی ارامش و تفریح ندارم

دلم میخواد صبحا برم پیاده روی دلم میخواد با دوچرخه برم مدرسه

دلم میخواد...................

وللش

مامانی میگه ناشکری ولی نیستم از این هوای کوفتی از این همه درس 

تقریبا روزی 13 ساعت درگیر مدرسه و درسم ،نرمال باید 8 ساعت خوابیدکه مال من 6 ساعته  میمونه 4 ساعت که یکی دوساعت درگیر حموم و ناهار و شامو نظافتو...

2ساعت میمونه که اونم یا فیلم میبینم یا با مامان بابام حرف میزنم(که خیلی خوب پیش نمیره اکثر اوقات)

همین!

تابستون قراره 1 ماه بریم ترکیه که امتحان کنیم میتونیم زندگی کنیم :| نه اینکه ترکیه خوبه نه! ولی مامانم نمیتونه از مامانش دور باشه

حالا من شروع کردم فیلم ترکی زبان اصلی میبینم و ترکی میخونم

پارسال فرانسوی میخوندم:))))))))

فعلا

 


توجه توجه خیلی مهم

سلام دوستان 

یه وبلاگی ساختم برای مدرسس یه مسابقس 

میخوام دنبالم کنید فقط یکی دو هفته کافیه از همتون خواهش میکنم

وبلاک 

اخلاق در قران و کلام اهل بیت

برف برف برف می باره

شاید هرگز دیگه همچین برفی نبینم 

میترسم اولین وواخرین بارم باشه

اما خیلی خوش گذشت با دختر عمومدبیرون رفتیمو کلی کنار خیابون تووبرفا  قدم زدیم

بستنی خوردیمو خندیدیم

اره زندگی همینه

بخندی

گریه کنی

شاد باشی

غمیگین باشی

تا خوب و بد رو نچشی

زندگی نکردی

همینه زندگی همینه

از کجا معلوووم فردایی باشه

بابت پست قبل معذرت

بدم میااااااااد

از این دنیا حرفاش کاراش مردماش بدم میاد

یکی از دوستان یه چالش گذاشته بود13 دلیل برای زنده بودن 

راستش فقط یه دلیل پیدا کردم ، زیاد با این دنیا حال نمیکنم

نه اینکه بخوام کاری کنم

اما دعاشو همیشه میکنم

شاید الان حالم گرفتس خستم ولی..........

خیلی خستم خیلی...................



حالم خوبه شما باور نکنید

و امروز..........:)+گوش بسپارید

سلام خوبید !

خوب باید بگم معدلم خوب شده و راضیم البته اگه هندسمو بالا میشدم عالی میشد

امروز صبح امیر 6:30 رفت پایین سرویسش اومده بود بعد دوباره برگشت بالا 

مامان گفت چی شده 

-میترسم برم پایی تو پرکین پره گربس

از اونجایی که بابام نمیتونه راه بره و مامان هم خوابو بیدار بود منه بدبخت باهاش رفتم(بین خودمون بمونه فوبیای گربه دارم)

خواستم در لابی رو باز گنم صدای 3تا گربه که همزمان (انگار دارن سرود میخونن اومد)

قلبم ریخت چاره چی بود درو باز کردم گربهه پرید سمتم اینقدر جییغ زدم گربهه خشکش زد بعد رفتم در پارگینگ رو باز کنم دوباره یکی از گربه ها پرید سمتم این دفعه پریدم تو کوچه درو رو خودم بستم تو اون سرما با دمپایی و شلواری تو مایه های کردی و درکل گربه ها کف کردن

خلاصه درگه زنگ درو زدم مامان باز کرد رفتم پشت در درو کامل باز کردم گربه ها رفتن بیرون !

اینم از قصه ما خلاصه داداشم بهم افتخار میکنه

کادوی معدلم روتختیه

مامانم اومده دنبالم میگخ معدلت افتضاح شده 

گفتم مامان چند میگه18 اینقدر توی راه گریه کردم 

یهو این مرده هست سبیلش درازه تو یگروه پالته دیدمش یهو جیغ زدم مامانم بد بخت فکر کرد تصادف کردیم 

اونم منو دید :دیییییییییی

ماشینش سانتافه بود فکر میکردم خواننده ها خیلی پولدارن:)

دوستان فکر کنم مشکلی پیش اومد معدلم19.5 شد نه 18 مامانم گفت 18 که منو بترسونه:دی

تولد بهترین دوستم نزدیکه

تولدش نزدیکه نمیدونم چی کار کنم چی بخرم 

کجا بریم اصلا میتونم ببینمش اگه روم میشد میرفتم خونشون

شاید برم مدرسش انه عزیزم چیکار کنم که باز بتونیم تولدتو جشن بگیریم بازم دور هم جمع بشیم

آنه دلم برات تنگ شده چیکار کنم دلمه دیگه 

آنه نمی خوام روز تولدت تنها باشی 

بگید چیکار کنم؟

# قضاوت ممنوع لودفا
--------------------------------
نجوای درونم خبر از بی ثباتی میدهد .
بی ثباتی ذهنی شلوغ که دختری دراین شلوغی گم شده
گم شدم در شلوغی ذهنی که حتی گاهی یادش میرود منی هم در این دنیا هست منی که از هر تویی مهم تر است .
سلام خوش اومدید:)
در اینجا تمام نوشته های خودم و ذهنم و انهایی که دوست دارم را میذارم و مینویسم:)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan