dark night

نوشته ها و خاطرات خانم بل

#شهر ما عجیب است2

می درخشید با ان لباس زردش مانند خورشید بود بی تو جهی مردم نسبت به او دلم را میشکست

داشتم نگاهش میکردم دلم تاب نیاورد نزدیکش شدم اهسته سلام کردم با اون صورت مهربونش جوابم را داد 

چقدر شبیه پدر بزرگم بود روم نمی شد بگویم ولی دلمو به در یا زدم 

- میشود ناهار را با هم بخوریم

کمی تعرف کرد ولی با زوور قبول کرد  . به یکی از رستوران های محل رفتیم و منو را بع دستش دادم  روش نمیشد 

دلم به حالش اتش گرفت منو را از دستش گرفتم و دو پرس غذا سفارش دادم

مشغول صحبت شدیم از رفتار های مردم دلش گرفته بود ناگهان ان قسمت از وجودم که فلسفی گری میکرد اشکار شدگفتم: تو خورشیدی اگر نباشی 

شهر در تاریکی زباله ها فرو میرود وظیفه تو گاهی از نور خورشید هم مهم تر است  حرف مردم را فراموش کن شهر ما و مردمانش عجیب اند  خودشان را که این همه زباله روی زمین میریزند بافرهنگ و باکلاس میدانند و این کار ارزشمند تو را وظیفه ی تو میدانند.

از حرف هایم لبخندی بر لبش نشست . 

واقعا شهر ما عجیب است که فکر میکنیم توهین به شغل و عقاید مردم با کلاسی و با فرهنگی است.

امید وارم خوشتون اومده باشه


خوب بود
واقعیت هم همینه ، با خوشحالی آشغال میندازیم زمین بعد اسمشو میذاریم باکلاسی :((
ممنون
هعی چه میشه کرد
پنجشنبه ۱۷ اسفند ۹۶ , ۲۰:۳۲ آقای سر به هوا(o_0)
خفن:)
کاش قدرشونو بدونیم
قدر همه رو...
مرسی
ای کاش.....
چه خوب...
همون رفتگر محلتون که قبلا ازش نوشته بودین؟
چه کار خوب و چه حرفای خوبتری
توصیفش نمیشه کرد عالی
ممنون:)

مفهوم بسیار زیبا و ارزشمندی بود ...
مرسی بابت به اشتراک گذاشتن :)
خجالتم ندید
خواهش میکنم:)
واقعا خیلیییی عجیبه...
خیییییییلی چه میشه کرد
چه کارِ خوبی کردی...
ممنون عزیزم
چه کارِ خوبی.ـ.
قشنگ بود. :))
ممنون:))
يكشنبه ۲۰ اسفند ۹۶ , ۱۷:۴۸ سیّد محمّد جعاوله
توصیه های خوبی بود
ممنونم.
خواهش میکنم:)
عالی بود🙏🙏🙏
ممنون
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
#تنوع طلب:)

S.B.M.E.SH.P.H.
-------------------------------------
نجوای درونم خبر از بی ثباتی میدهد .
بی ثباتی ذهنی شلوغ که دختری دراین شلوغی گم شده
گم شدم در شلوغی ذهنی که حتی گاهی یادش میرود منی هم در این دنیا هست منی که از هر تویی مهم تر است .
سلام خوش اومدید:)
در اینجا تمام نوشته های خودم و ذهنم و انهایی که دوست دارم را میذارم:)
___________________________
اولین تلفن بیسیم توسط (خدا) اختراع شد،
وخداوند نام دعا را برایش انتخاب کرد.
هیچ وقت سیگنالش نمیره ولازم نیست دوباره شارژش کنی
"هرجا هستید ازش استفاده کنید"
----------
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan