dark light(:

:)

رویا های خیس

رویاهای خیس روزگارم را به آسمان نمی سپارم چون باران آن ها را می شوید و از صحنه زمینی دلم پاک می کند.

آنها را به پرواز پرستو ها نمی سپارم چون اوج می گیرد و از دیدگانم دور می شود شاید فراموشم شود.

آنها را به دریا نمی دهم زیرا خورشید سوزان آسمان آنها را بر ابرها می دهد و از آینه ی چشمانم می گذرد.

رویاهای آسمانی و دریایی و بلندم را به تو می سپارم چون تو می دانی و مرا می فهمی که قلب من جایگاه محبت های توست.

پس تو را به سخاوتت و محبتت سوگند می دهم تنهایم مگذار و مرا به خودم رها مکن یا اجود الاجودین...


شرمندگی

ادم از بعضی کارای مردم شرمنده میشه و احساس حقارت بهش دست میده

احتمالا همه از ماجرای نمایندگان مجلس خانم موگرنی خبر دارید خوب این برای ایران ومردمش خیلی بده ما مردم به جای اینکه سرو تهشو هم بیاریم و موضوع رو عوض کنیم هیکشش میدی بعضیا میگفتن اگه  ایوانکا ترامپ بیاد چیکار میکنن خوب بله کارشون زشت بوده بعضیا گفتن مگه زن ندیده ان نه اینا زن ندیده نیستن ولی خانم موگرینی هر زنی نیست لطفا بیاید موضوع رو تمومش کنیم تا بیشتر ایرانیا سوژه نشدن

خوب بزرگای مملکت باید همیشه حواسشون به رفتارشون باشه ولی حالا که نبوده ما باید حواسمون باشه جمش کنیم

مطلب شماره88

اولین باری بود که پسر به این پورویی دیده بودم  اسمش امینه  یکی از پسرای شهرکه میتونه با اطمینان بگم همه دخترای شهرک یه مدت دوست دخترش بودن (بجز من)

دفعه اول که باهاش روبه رو شدم توی زمین فوتبال بودیم که من مسدوم شده بودم با گریه اینا نشسته بودم نیمکت ذخیره نناگهان امین اومد کنارم نشست خوب من یه ذره خودمو جمع و جور کردمو اون طرف نشستم خوب خیلی موقعیت بدی بود چون دوتا پسر عمو هام ذول زده بودن به من  امین بدون هیچ سلامی چیزی پرسید : چند تا دوست پسر داشتی ؟

وات برادر تو سلام کردن بلد نیستی بیشوور با این ادبت این همه خاطر خواه داری [سر به دیواار کوبیدن] خوب منم جواب دادم: این فوضولیا به تو نیمده !

اونم برگشت گفت : از این به بعد مر بوط میشه

منم برگشتم بایه مظلومیت خاصی که تو دردسر افتادم به پسر عموو بزرگم نگا کردم اونم سریع اومد پیشم گفت چیزی شده پات درد میکنه منم یه نگا به بهنام یه نیم نگا به امین بهنا موضوع رو گرفت گفت:پاشووو پاشوو باید بریم دکتر پات شیکسته

من: اره اره چقدرم درد میکنه

خلاصه پیچوندمش این ماجرای پارسال بود حدودا یکسال بود پسررو ندیده بودم تا همین پی روز داشتم با دوست جدیدم فائزه دوچرخه سواری میکرم که یهو پسره پیچید جلومون خدایا حالا ماها هم دوچرخه سواری افتضاخ با مخ افتادیم

پسره که احساس شرمندگی داشت اومد دستو بگیره من یهوو بلند شدم گفتم: وااای دوچرخه مال بهنام بود منو میکشه

امین که مونده بودم با این حال نزار به فکر دوچرخم خندش گرفته بود یهو اخمام رفت تو هم بهشگفتم مرتیکه پلشت براچی جلومون پیچیدی

هیچی دیگه دوچرخرو بلند کردمو با سرعت از صحنه دور گشتم:))))


خواجه امیری

 نوش دارودریافت
حجم: 5.29 مگابایت
توضیحات: نوش دارو

قضاوت


هر قدر سنم بیشتر می شود کمتر به قضاوت مردم در مورد خودم اهمیت می دهم.


از این رو هر چقدر مسن تر می شوم بیشتر از  زندگی لذت  می برم ..

حذف کردن آدم ها از زندگیم به این معنی نیست که از آنها متنفرم !!

معنای ساده اش این است که برای خودم احترام قائلم ...

هر کسی قرار نیست به هر قیمتی تا ابد با من بماند ...

لطف بسیار بزرگی در حق خودمان خواهیم کرد اگر کسانی که روحمان را،

مسموم می کنند را رها کرده و به آرامش پناه ببریم ...

زندگی به من آموخت که هر اشتباهی تاوانی دارد،

و هر پاداشی بهایی ...

پنیر مجانی فقط در تله موش یافت می شود ...



شمال

جاتون خالی خیلی هوا خوبه

روز اول در مدرسه جدید

از بابا خدافظی کردمو وارد مدرسه شدم چشم چرخوندم دیدم همه اشنان که:)

دوویدم سمت جمع جنتی باحال نشستیمو حرفو اینا تا یهو مارال گفت معلم زیستش عسگریه( معلم پاسالمو مدرسه قبلی)من هموم لحظه سجده شکر به جه اوردم که رشتم ریاضیهدر همین بین ااااا بهار اومد ای جانن چه تنها نبینم با اسکلا بگردیم عزیزم

دویدم سمتشو خوب نشستیمو کلی فک زدیم تا زنگ خور ولی بهار تجربیه وبنده در رشته ریاضی تنها بیدم ولی از اونجایی که روابط اجتماعیه بالایی دارم یه دوست پیدا کردم امیش ندانست دختر خوبیه

خوب باید بگم معلمامون یه نمه شوت بودن خوب معلمانی مدروسه قبلی صادق زاده وکلهر بودن خوب واقعا ادمای با سوادی بودن 

معلم هندسه زنگ سوم سر یه سوال اسون ۱۰ دقیقه وایساده بود هرچی هم می‌گفتی خانم ما جوابشو بگیم میگفت نه، ولش کن غیبتش میشه

زنگ اخر تولید محتوا داشتیم که من اثر قرصم رفته بود سرم درد گرفت خوابم برد

تا معلمه اومد بگه چرا خوابی ناظم اومد تو گفت بل وسایلتو جمع کن مامان بابات اومدن دنبالت

باورتون نمیشه هیچ وقت  اینقدر از دیدن بابام خوشحال نشده بودم(شوخی کردم)

جوان مرد

تو این دنیای نامردی

به دنبال چه میگردی

نگرد،بیهوده میگردی

جوانمردی قدیمی شد

رفیقان عهد بشکستند

فقط تو ماه شبگردی

که بی منت جوانمردی



بی تو با تو بودن

دلت که میگبرد

چشم هایت که تار می شود

بغضی که در گلویت بیداد میکند

بخاطر نداشت دستان اوست

اکر دست هایش مال توشود بازم هم

بغض دلتنگی میاید

باز هم چشمانت تار میشود

اگر او مال تو باشد چه وقت خوشحالی تا چه وقت از دستانش لذت میبری؟

جنگل گیسو

دریافت

 

هم بازی به من راضی

خیلی قشنگه

همبازی به من راضی بگو تا بشم راضی

# قضاوت ممنوع لودفا
--------------------------------
نجوای درونم خبر از بی ثباتی میدهد .
بی ثباتی ذهنی شلوغ که دختری دراین شلوغی گم شده
گم شدم در شلوغی ذهنی که حتی گاهی یادش میرود منی هم در این دنیا هست منی که از هر تویی مهم تر است .
سلام خوش اومدید:)
در اینجا تمام نوشته های خودم و ذهنم و انهایی که دوست دارم را میذارم و مینویسم:)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan