dark light(:

:)

قضاوت


هر قدر سنم بیشتر می شود کمتر به قضاوت مردم در مورد خودم اهمیت می دهم.


از این رو هر چقدر مسن تر می شوم بیشتر از  زندگی لذت  می برم ..

حذف کردن آدم ها از زندگیم به این معنی نیست که از آنها متنفرم !!

معنای ساده اش این است که برای خودم احترام قائلم ...

هر کسی قرار نیست به هر قیمتی تا ابد با من بماند ...

لطف بسیار بزرگی در حق خودمان خواهیم کرد اگر کسانی که روحمان را،

مسموم می کنند را رها کرده و به آرامش پناه ببریم ...

زندگی به من آموخت که هر اشتباهی تاوانی دارد،

و هر پاداشی بهایی ...

پنیر مجانی فقط در تله موش یافت می شود ...



شمال

جاتون خالی خیلی هوا خوبه

روز اول در مدرسه جدید

از بابا خدافظی کردمو وارد مدرسه شدم چشم چرخوندم دیدم همه اشنان که:)

دوویدم سمت جمع جنتی باحال نشستیمو حرفو اینا تا یهو مارال گفت معلم زیستش عسگریه( معلم پاسالمو مدرسه قبلی)من هموم لحظه سجده شکر به جه اوردم که رشتم ریاضیهدر همین بین ااااا بهار اومد ای جانن چه تنها نبینم با اسکلا بگردیم عزیزم

دویدم سمتشو خوب نشستیمو کلی فک زدیم تا زنگ خور ولی بهار تجربیه وبنده در رشته ریاضی تنها بیدم ولی از اونجایی که روابط اجتماعیه بالایی دارم یه دوست پیدا کردم امیش ندانست دختر خوبیه

خوب باید بگم معلمامون یه نمه شوت بودن خوب معلمانی مدروسه قبلی صادق زاده وکلهر بودن خوب واقعا ادمای با سوادی بودن 

معلم هندسه زنگ سوم سر یه سوال اسون ۱۰ دقیقه وایساده بود هرچی هم می‌گفتی خانم ما جوابشو بگیم میگفت نه، ولش کن غیبتش میشه

زنگ اخر تولید محتوا داشتیم که من اثر قرصم رفته بود سرم درد گرفت خوابم برد

تا معلمه اومد بگه چرا خوابی ناظم اومد تو گفت بل وسایلتو جمع کن مامان بابات اومدن دنبالت

باورتون نمیشه هیچ وقت  اینقدر از دیدن بابام خوشحال نشده بودم(شوخی کردم)

جوان مرد

تو این دنیای نامردی

به دنبال چه میگردی

نگرد،بیهوده میگردی

جوانمردی قدیمی شد

رفیقان عهد بشکستند

فقط تو ماه شبگردی

که بی منت جوانمردی



بی تو با تو بودن

دلت که میگبرد

چشم هایت که تار می شود

بغضی که در گلویت بیداد میکند

بخاطر نداشت دستان اوست

اکر دست هایش مال توشود بازم هم

بغض دلتنگی میاید

باز هم چشمانت تار میشود

اگر او مال تو باشد چه وقت خوشحالی تا چه وقت از دستانش لذت میبری؟

جنگل گیسو

دریافت

 

هم بازی به من راضی

خیلی قشنگه

همبازی به من راضی بگو تا بشم راضی

هرچی که دلم خوهست نه ان شد هرچی که خدا خواست همان شد

دیشب بابام ساعت12رفت سرکارو قرار بود صبح بیاد منو داداشمم با هم قرار گذاشتیم صبح ساعت4بیدار بشیم فوتبال ببینیم خوب وقتی بابا شب نیره سر کار مامانم تا بابا نرسه نمی خوابه من چون خسته بودم خوابیدم ساعت2از زور سردرد و لرز از سرما(البته من سردم بود) بیدهر شدم ولی جون از رو تخت بلند شدنو نداشتموم مامانمو صدا کردم برام اب اوردو قرص استانینفن بهم داد چون تب داشتم(بدنم به قرص واکنش نشون میده) ساعت4هز خوب بیدار شدم ولی من یادم نمیاد دور خونه میدوییدمو داد میزدم (ولم کنید ولم کنید) مامان بیچارم اینقدر ترسیده بود یهو سرم داد زد(بشییییین)منم که انگار تازه فهمیدم دورو برم چه خبره ترسیدمو مامانمو بغل کردم ولی امروز تکرار فوتبالو دیدم

پ.ن نکنه جن منو تسخیر کرده:-/

الکلاسیکو

خوب الان می خوام بخوابم ساعت هشته ولی خوابم نمیاد

ول اگه الان بخوابم صبح ساعت 4 میتونم الکلاسیکو ( بارسا-رال مادرید )رو ببینم

دعا کنید خوابم ببره

کیا بارسایین ؟؟

وقتی بل عکاس می شود

قسمت نیست

سلام  یه چند وقته هر موقع میریم تجریش برای خرید میگیم بعدش میریم امام زاده صالح ولی هر بار یه چیزی میشه

دیروز از صبح پاشدیم رفتیم تجریش پاساژ تندیس کلی چرخیدیم اینا ( اقا چقدر مانتو ها زشت شده همه جل ادم بدش میاد بخره بعد همین مانتو جل320هزار تومن:|) یه مانتو خریدم بعدش رفتیم ارگ اسپیکر خریدم یو هوو هووو بعد دیگه رفتیم ناهار خوردیم ساعت4 بعد ظهر ضعف کرده بودیم

بعد خواستیم بریم امامزاده که من پادردو دل دردو اینا گرفتم دیگه رفتیم خونه

ایشالا دفعه بعد قسمت شه اخرین بار پیارسال رفتم:(

# قضاوت ممنوع لودفا
--------------------------------
نجوای درونم خبر از بی ثباتی میدهد .
بی ثباتی ذهنی شلوغ که دختری دراین شلوغی گم شده
گم شدم در شلوغی ذهنی که حتی گاهی یادش میرود منی هم در این دنیا هست منی که از هر تویی مهم تر است .
سلام خوش اومدید:)
در اینجا تمام نوشته های خودم و ذهنم و انهایی که دوست دارم را میذارم و مینویسم:)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan