dark light(:

:)

شروع چالش :) - شرکت کنندگان:7نفر:)

خوب سلام چالش ما شروع میشه عکس ها رو میذارم لطفا شرکت کنید و جایزه ببرید:))

اصلا هم نگید که اخه سفره افطار ما خیلی سادس و از این حرفا هدف همینه ساده زیستی:))

دعا کنیم....

دعا کنیم تن هممون سالم باشه....

دعا کنیم اشک از چشم کسی نیاد، اگر اومد اشک شوق باشه....

دعاکنیم خدا گناهان ریز و درشتمان را ببخشد.......

دعا کنیم همه به حاجت دلشون برسن...

دعا کنیم هیچ کس دلش نگیره اگر هم گرفت خدا یه هم صحبت خوب بهش بده....

دعا کنیم برای روزی همسایه.....

دعا کنیم برای قبولی های کنکویامون ....

دعا کنیم که اقامون زود تر دست ما بنده های کوته فکر رو بگیره و از این جهل و بی فکری و ظلم و کثافت نجاتمون بده


گیج گیجم

کاش یه نفر بود بهم میگفت چیکار کنم :|

میترسم یهو قید همه چی رو بزنم ، قید تمام تفکراتمو و به حرف مامانم گوش بدم:/

کاش منو نترسونن اطرافیان کاش اینقدر از زاویه بد برخورد نکنن:/


سکوت فریاد ها(داستانک)

سکوتی مرگ بار بر فضاحاکم بود،میدانستم پشت این سکوت فریاد هایی پر هیاهواست میدنستم پشت ان قیافه های مظلوم صورت های وحشتناکی است .

هیچ کس هیچ چیز نگفت ساعت ها به همان صورت نشسته بودیم هیچ نشد به خانه باز گشتیم سکوت پدرو مادرم شکسته شد بلند بلند فریاد میزدند مادر گریه میکردتا خود را خالی کند اما من گویا لال شده بودم من فریاد میزدم اما صدایم در نمیامد نمی دانی چقدر حس بدی داشت گریه میکردم اشک میریختم ولی صدایم در نمی امد . نمیدانم دلیل این سکوت چه بود شاید هم حرف میزدم بلند بلند هم حرف میزدم ولی کسی صدای مرا نمیشنید .

لحظات سخت تر میشد استرس به سراغم امده بود نکند واقعا لال شده بودم ،پیشانی ام عرق کرده بود ازبس تقلا کرده بودم که صدایم در بیاید ولی این اتفاق حسن هایی هم داشت در جواب فریاد های دیگران سکوت کرده بودم در جواب بیشعوری های دیگران  خاموش ماندم  صبر من بالا رفته بود، انگار از ان دختر عجول و کم تحمل و یک جورایی جیغ جیغو فقط سکوت و صبر مانده بود از خودم میپرسیدم چرا پدر و مادر به سراغم نمیایند تا حال مرا بپرسند چرا مرا به دکتر نمیبرند چرا لباس مشکی برتن دارند یعنی من را فراموش کردند یعنی چون دیگر نمیتوانم حرف بزنم مرا از یاد برده اند حالم گرفته شد نکند کسی را جایگزین من کرده بودند به دنبالشان رفتم به قبرستان رسیدم سخت بود  چشمانم تار میدید که ناگهان سکوتم شکسته شد ....

.

.

.

.

.

.

.

.

.


من.... مرده بودم

دلیل سکوت هایم مرگ بود......

دلیل پرهیاهوی عزیزام مرگ من بود .....

کاش بودم و ارامشان میکردم...

کاش دوباره ان دختر شلوغ و جیغ جیغو را ببینم تا یادم بیاید که بودم:(


داستانک(سخن سرا)

حقوق پایمال شده:/

ایران بین پنج کشورى قرار گرفته که شاخص برابرى مرد و زن تو اونا بدترین شاخص تو جهانه!

گزارش سالانه اخیر مجمع اقتصاد جهانى درباره برابرى جنسیتى تو 144 کشور جهان اعلام کرده که ایران تو سال جارى از جایگاه 139 به رده 140 افت کرده🇮🇷

فقط چهار تا کشور چاد، سوریه، پاکستان و یمن تو رتبه هاى پس از ایران واقع شدن!🌎

دقت کردین چند وقته وارد فضای مجازی که میشیم از هر 10 تا پست 2 تاش میگه [دختر است دیگر]

نه پسرا احساس میکنن زورو هستن z

خطاب به پسر ها:

شما هایی که حرف از مردونگی میزنید درست نیست وقتی یه دختر توی دوران قاعدگیشه مسخرش کنی یا اگه عصبانی میشه بگی خوب بذار هفته بعد باهات حرف میزنم

این یه توهینه ما خانم ها بیشتر از رفتار شما اقایون نارحت و عصبانی میشیم . بله! ما هفت روز از هر ماه چنان دل درد هایی داریم که توان ایستادن نداریم ، گاهی ان قدر خون از دست دادیم که حتی نمیتونیم حرف بزنیم اعتراض ندارم از نوع خلقت ولی ناراحتم از رفتار زشت اقایون هرگز نمیتونید ما خانم ها رو درک کنید ! مرد ها باید از زن ها تشکر کنن که نسل انسان رو حفظ کردن و هر ماه این دردو تحمل میکنن .

اره یه جاهایی هم مشکل از ما خانم ها بوده که همیشه همه چیو پنهان کردیم و اگر کسی پنهان نمیکرد لقب[بی حیا] رو براش میذاشتن اینکه من وقتی توی این دورانم و توی مهمونی هستم مامان بزرگم میگه پاشو برو الکی چادر بنداز رو کلت نفهمن مشکل داری!! من قاطی میکنم! هم درد بکش هم این حرفا رو تحمل کن هم تو ماه رمضون الکی روزه بگیر( وااای )کسی نفهمه!
خوب بابا جان مگه من خواستم که این طوری بشه توی ساختارخلقت ما خانم هاست دیگه !

خواهش میکنم در ک کنید یا حداقل موجب ازار نشید:/

این فقط یک مورد از مشکلات دختر ها بود:|

لوس و تیتیش هست این[جانب]

اره من لوسم تیتیشم تحملم پایین کسی چپ نگام کنه حالم بد میشه خب خودتون اینطوری بزرگم کردید

امروز سر امتحان کسای دیگری تقلب میکردن جای منه بدبخت و عوض میکنن حالم بد شد سر درد شدید دارم مامان میگه روزمو بخورم:/

برام دعا کنید امتحانامو خوب بدم فعلا که تعریفی نداره

شیمی و ریاضی رو 20 میشم نگارش 19 عربی 19

تف تو درسای عمومی:|:|

حالتون چه طوره؟؟؟؟

دلسا جون خوش اومدی:))

خبر دادن دلسا خانوم ماهم به دنبا اومد زنموم پنجشنبه مرخص شد شبش رفتیم خونشون:
نمدونستم چی بپوشم مامان گفته بود هیچ کس نیست پس منم یه تیشرت مشکی پوشیدم بایه تونیک صورتی کوتاه روش چادرمو سرم  کردمو پیاده راه افتادیم منو امیر تندتند راه می رفتیم رسیدیم زنگ در و زدیم و وارد شدیم عموم اومد استقبالمون سریع بقلش کردم شروع کردم بهش تبریک گفتن که یهو چشمم به مهدی افتاد گرم باهاش سلام و احوال پرسی کردم
رفتیم تواتاق پیش زنمو چادرمو دراوردم سعی کردم خیلی بیرون نرم از اتاق چون لباسم ناجور بود 1 ساعت بعد دختر خاله های زنمو اومد ( سپیده و سحر) سحر 1 ساله که ازدواج کرده ولی سپیده مجرده و یه جورایی نامزده مهدی خلاصه به سحر سلام کردمو دست دادم ولی سپیده جواب سلاممو نداد حتی موقع خدا حافظی وقتی دست دادم باهاش با نفرت نگام میکرد حس بدی داشتم از اینکه یه رازت لو بره و این بشه که شده (نمیدونم اینا چه جور نامزدی هستن که سپیده حتی به مهدی نگاه هم نکرد ومامان مهدی میگه فعلا فعلا ها قصد ندارم پسر زن بدم:/)
دست خودم نیست وقتی میبینمش تپش قلب دارم به خدا دست خودم نیست:/

#چالش

سلام  یه فکر خوب به ذهنم رسید لطفا از سفره افطاریتون  عکس بگیرید و برای من بفرستید لازم نیست خیلی تجملاتی باشه همون سفره های افطاری ساده خودمون بعد هم رای گیری میکنیم ببینیم کدوم سفره بیشتر رای میاره به نفرات اول و دوم جایزه میدم:)

 تا۲۷ خرداد وقت دارید که بفرستید 

اسمتون رو تا ۷ خرداد به من بگید:))

اهدای عضو

سلام
یه کاری کردم استرس گرفتم*_*
کارت اهدای عضو گرفتم واای میترسم مامانم بفهمه و بعد واای.....
 اصلا چرا این کارو کردم جو گیر شدم نمیدونم:)
ولی میگن کار خوبیه شما ها هم امجام بدید:/
"اهدای عضو"
کسی که مرا جو گیر کرد دو کلمه حرف حساب

نفس بکش هنوز مونده..........

میفهمم میخواد جبران کنه میفهمم بلد نیست بگه ببخشید میدونم داره منت کشی میکنه ولی یه چیزایی رو نمیشه بخشید
سعیمو کردم بخشیدمش مطمئنم اینقدر دوسش دارم که یادم میره ولی اگه تکرار بشه نمیدونم باید چیکار کنم
میدونم خستس میدونم به ما پناه اورده
میدونم گیجه :(
اما نمیدونم باید چیکار کنم:/
خستم خیلی نه نیستم مطمئنن از من خسته تر هم هست پس من نیستم
-----------------------------
دیروز دفتر چه خاطراتمو باز کردم خاطره انه رو که خوندم گریه کردم
دلم براش تنگ نشده
دلم براش هم نمیسوزه
دلم برای رفاقتمون تنگ شده
دلم برا خودم میسوزه که همچین دوستی رو از دست دادم:/
نمیذارم تموم شه نمیذارم دارم براش نمیذارم حرفاش تو دلش بمونه ....16 سال حرفاش رو خورد  یه مرد 16سال سکوت کرد و در اخر ترکید زندگیش ترکید شانس اورد که هنوز زنگیش پابرجاس نمیذارم دیگه کسی از اطرافیانم بترکه ....هنوز تو خودشه من میدونم دوباره داره خودشو برای یه انفجار اماده میکنه که مطمئنم گریبان زندگی ما هم میشه من نمیتونم برای.... کاری کنم
اما انه هر چقدر مقاومت کنه هرچقدر باید حرف بزنه میدونم بروز احساسات براش سخته ولی میشه میشه

ماه قشنگم+یه چیزی...

سلام
تو این ماه حس و حال خوبی دارم امسال نمیتونم مثل سال های گذشته خوشبگذزونم
2 سال پیش ماه رمضان با هارلی و باباییو مامانی رفتیم دماوند و 10 روز قصد کردیم اون 10 روز بهترین روزای زندگیم بود بماند که 2 سه روز خالمینا هم اومدن روزه خوری و من و علی حسابی دعوا کردیم من و هارلی هر روز که از خواب بیدار میشدیم میرفتیم تو الاچیق باغ بغلی اونجا به خونه خودمون نقطه کور بود و ما همش در حال اهنگ و عکس و حکم و.. وعالی بود
یه روز منو هارلی حدود ساعت های2 بودکه رفتیم استخر وسط باغ سعی میکردیم که سرمون زیر اب نره ولی هارلی رفت ولی من به کسی نگفتم و ادامه دادیم:دی
امسال 2 سال بزرگ تر شدم زوود از خواب پامیشم درس میخونم میرم ورزش و دعای جوشن کبیر میخونم :)
تو رو خدا دعام کنید
چند وقته همه دارن باهام حرف میزنن از تصمیمم منصرف شم از معلمامون گرفته تا مشاور و پدر و مادر دعام کنید تصمیم درست بگیرم:))

-------------------
یه چیزی من وقتی درباره ی دوستام و خانوادم و عمو هام و... هرکس دیگه ای حرف میزنم
لطفا قضاوت نکنید
و حاله منو خراب نکنید
نه شما اونا رو میشناسید و نه حتی منو و مطمئن باشید هرگز همو ملاقات نخواهیم کرد دوست دارم همه بلاگرا برام ناشناس بمونن و خودم تصور کنم چه شکلین:دی

۱ ۲ ۳ ۴ . . . ۲۲ ۲۳ ۲۴

با گل های همین سردار به جام جهانی رفتین
باگل سردار کره جنوبیو بردین
باگل سردار ازبکستانو بردین
با دو گل سردار تو تهران به سوریه نباختین
حالا بهش فحش میدین!!! حاشا به غیرتتون
#تنوع طلب:)
# قضاوت ممنوع لودفا
--------------------------------
نجوای درونم خبر از بی ثباتی میدهد .
بی ثباتی ذهنی شلوغ که دختری دراین شلوغی گم شده
گم شدم در شلوغی ذهنی که حتی گاهی یادش میرود منی هم در این دنیا هست منی که از هر تویی مهم تر است .
سلام خوش اومدید:)
در اینجا تمام نوشته های خودم و ذهنم و انهایی که دوست دارم را میذارم و مینویسم:)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan